سلام بعد از مدتههااا

این روز رو دوست دارم کاش تاریخ تکرار شود این روز را هیچ وقت از یاد نخواهم برد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

 

«یه کاری کنید ارزونی بشه ، کرایه خونه کم بشه ، مواد غذایی ارزون بشه، بازار کار رونق پیدا کنه، دارو و درمان به قیمت خون آدم نباشه، امنیت و رفاه داشته باشیم...»

در بخش‌هایی از متنی که بهارنیوز منتشر کرده آمده است: پست زیر مطلب قابل تامل و البته تکان‌دهنده‌ای است که توسط یک دختر جوان ایرانی در فیسبوک دکتر ظریف وزیر خارجه کشورمان منتشر شده است.

«وقتتون بخیر

امیدوارم حالتون بهتر شده باشه

من یه دختر 26 ساله ایرانی ساکن ایرانم (ببخشید که نمیتونم خودم رو کامل معرفی کنم) امیدوارم کامنت منو کامل بخونید.

من متاهلم، سه ساله که عقد کردم اما به خاطر مشکلات مالی نمی‌تونیم عروسی کنیم، شوهرم دانشجوی دکتراست و کار پیدا نمی‌کنه ...بی‌پولی و بیکاری دمار از روزگار ما در آورده، پدرم یه بازنشسته ست و از پس خرید جهزیه بر نمیاد.

من اخیرا کارشناسی ارشد نوبت روزانه قبول شدم، یکی از دانشگاه‌های عالی تهران، یکی از بهترین رشته‌ها، هفته‌ای 3 روز میام تهران. شاید باورتون نشه اما من از پس کرایه اتوبوسم به تهران بر نمیام ...من نمی‌تونم هفته‌ای 40 هزارتومن برای غذا و کرایه و ... هزینه کنم... شوهرم توان حمایت منو نداره و از پدرم هم نمی‌تونم پول بگیرم، وام دانشجویی هم که به جایی نمی‌رسه و هنوز ندادن ... بارها به انصراف از تحصیل فکر کردم اما بغض گلومو می‌گیره، چون من برای قبولی خیلی زحمت کشیدم...

نمیدونم شما بچه دارین یا نه، نمیدونم خودتون و بچه‌هاتون چطور درس خوندین اما همه امکانات خودتونو بذارید کنار و درس خوندن تو بدترین شرایطو تصور کنید. مدام فکر می‌کنم اینایی که میرن دانشگاه بین‌الملل چقدر پول دارن؟؟؟ چطوری من نمی‌تونم هفته‌ای 40 هزارتومن پول بدم برای درس و اونا .... دیگه دارم افسرده می‌شم...

همین برنامه رو برای جهیزیه هم دارم...همیشه عقد کردن برای دخترا یعنی مهمونی، گردش، خوشی، خرج کردن، مسافرت... منم نوعروسم، اما از این زندگی فقط یه چیز بهم رسیده ، اونم حسرته...من نمی‌خوام بهم بگین " متاسفم". من خودمو معرفی نکردم چون ترحم کسی رو نمی‌خوام. من فقط حقمو می‌خوام...

من ایرانی‌ام، چرا تو مملکت خودم، جایی که کل طایفه‌ام بخاطرش شهید و جانباز دادن رفاه ندارم؟؟؟ چرا بیکارم؟؟؟ چرا تغذیه خوب ندارم؟؟؟ چرا بی‌پولم؟؟؟ چرا با این معدل و این رزومه باهام مثل یه تفاله برخورد می‌شه؟؟؟ این انرژی هسته‌ای کو؟ کجاست؟ چیش به من رسیده؟ منو تو انرژی اتمی استخدام می‌کنن؟؟؟ یا شوهر استعداد درخشانمو؟؟؟ قبضامون که مدام گرونتر و زیادتر می‌شه، تابستونا که برق مدام قطعه، پس کو تامین انرژی؟؟؟؟ حتی اگه واسه آینده کشورم خوبه چرا ما باید قربانی بشیم ؟؟؟ چرا آبادی‌های نسل بعد رو خاکستر ما باشه؟

مگه ما چه گناهی کردیم؟؟؟چرا مملکت من راحت از دزدی 3 هزار میلیارد تومنی می‌گذره ولی 24 ساعت بنده به دو ریال یارانه‌ی مردم؟؟؟ یارانه‌ای که بودنش برای آدمایی مثل من معنی حفظ آبرو رو داره. تو این وضع گرونی...

نمی‌دونید این آخری شده رویای من... من نمی‌دونم مشکل کمر شما چیه ولی درد شما رو خوب می‌فهمم. درد از کمر شروع میشه تا مچ پا میاد... انگار یه رشته داغ تو پای آدمه که کشیده میشه. من نمی‌تونستم برم دکتر اما علائم و دردامو تو اینترنت سرچ کردم و فهمیدم چه بیماری دارم. نه میشه ایستاد، نه میشه نشست، نه میشه خوابید... من اینجا به درد تسلیم میشم ... من می‌میرم از درد اما نمی‌تونم برم دکتر ،نمی‌تونم ام آر آی بگیرم. چون بیمه ندارم، چون پول ندارم، هزینه‌های درمان سرسام‌آوره، سلامتی شده به قیمت خون آدم...

خوش بحال شما که برای دردتون طبیب دارید (البته هرچی که دارید حلال و خوشتون. خدا به روزیتون برکت بده. انشاءالله که حالتونم خوب بشه.)، من از ترس اینکه شوهر و پدرم شرمندم نشن به کسی نمیگم چقدر درد می‌کشم... می‌بینید ... فرق من و شما همینه... زندگی من به یه تاره مو بنده ولی شما مسئولین زندگی آروم و قشنگتونو بی‌استرس ادامه میدین. واسه همینه که شما با خیال راحت خبر از مذاکرات بعدی میدید و من اشک تو چشام حلقه می‌زنه که ای خداااااا پس کی تموم می‌شه؟؟؟

همه اینارو گفتم که بدونید کسایی مثل من هستند که فقط زنده‌اند اما بارها و بارها آرزوی مرگ می‌کنند.

کاری کنید که تحریما تموم بشه، یه کاری کنید ارزونی بشه ، کرایه خونه کم بشه ، مواد غذایی ارزون بشه، بازار کار رونق پیدا کنه، دارو و درمان به قیمت خون آدم نباشه، امنیت و رفاه داشته باشیم. کاری کنید که منه بچه درس‌خون، منی که تو زندگیم فقط تلاش کردم، صبر کردم و پامو کج نذاشتم، بخاطر فشار اقتصادی تو این سن و سال این همه مریضی عصبی نداشته باشم و فکرم مدام پی انصراف از تحصیل نباشه، یه کاری کنید جوونا راحت ازدواج کنن اینطوری فسادم کم میشه. فقط یکم سریع تر ... میترسم آخرش به عمر ما قد نده.

تو رو خدا... دیگه بسه تحریم...یکی می‌گفت باید قبر دهه شصتیا رو گودتر بکنند چون آرزوهای زیادی دارن که باید با خودشون به گور ببرن...»

پاسخ ظریف به این شرح منتشر شده است: 

سلام دخترم. می دانم که مسئولیت سنگینی بر دوش من و همکاران من است و گرچه در ایجاد شرایط کنونی نقشی نداشته ایم ولی به هرحال با پذیرش مسئولیت باید در جهت حل آن حرکت کنیم. امیدوارم با تدبیر ریاست محترم جمهوری و با حمایت همه مردم مشکلات انباشته اقتصادی به تدریج رفع شوند و زندگی برای شما و بقیه مردم راحت تر شود.

باور کنید که در هر لحظه از کار اداری و مذاکرات، خودم را وام دار و مدیون تک تک شما می دانم و امیدوارم که بتوانم باری از دوش شما بردارم. به یاری خدا و به پشتیبانی شما، این کار را با صبر و با حفظ حقوق کشور انجام خواهیم داد.

اما اطمینان داشته باشید که برای مذاکره جدی و رفع فشارها، بهترین روش تلاش برای رسیدن به تفاهم از طریق تعامل سازنده و عزت مند است. اندکی صبر، سحر نزدیک است.



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

هفته پیش با چند تا از دوستام رفتیم شهر یکتا سرا واقع در 5 کیلومتری شهر رویا ن در شمال جاتون خالی مثل خیلی از ادمهایی که مسیر تهران چالوس رو در 2 ساعت میرن ما تو 14 ساعت رفتیم وخیلی خوش گذشت  بخصوص دریاچه ولشت که واقعا هوای قشنگی داشت جمعه قبل هم رفتیم کوه یعنی درکه رو تا ایستگاه 6 رفتیم ا زاونطرف از توچال اومدیم پایین خیلی وقته نت نیومدم اینقدر کار وبار زیاد شده نمیتونم سرمو بخارونم

برای همه دوستام ارزوی شادکامی دارم



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٥ | ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

خیلی وقته به سایت پرشین نیومدم گاهی اوقات نه حس تایپ کردنش هست نه وقت میشه .ولی کار جدید دوستای جدید روش زندگی جدید هم عالمی داره. یه زمانی حس تنهایی برام سخت بود ولی الان فقط فکر کردن پیشرفت و درس کار باعث شد مشغله کاریها جاش رو به همه مشکلات بده و همه چی رو فراموش کنم . گاهی اوقاتم اینقدر زیاد میشه که حس بیرون رفتن با دوستام به پارک واستخر هم ازم گرفته میشه ولی بازم نشستن پای نت وچک کردن ایمیلهای گذشته رو سرک کشیدن به وبهای دیگه هم واسه خودش عالمی داره. خداییش اینجوری زندگی هم ارزش داره خدایا شکرت .وقتی دوستم در مورد بیمارهایی که زیر دستش هستن صحبت میکنه تازه متوجه سلامتیم میشم وخدا رو شکر میکنم.بد نیست گاهی بیشتر خودمونو ببینیم .

من نمیدونم چرا همیشه باید از همه چیز ناله کنیم وهمیشه بخاطر اون چیزهایی که داریم شاکر نیستیم وفقط چیزی که نداریم رو همیشه از خدا میخوایم که خیلی چیزها رو داشته رو نمیبینیم و این واقعا یه فاجعه هست

گوش دادن به موزیکهای پاپ باعث میشه فضای خونه هم عوض بشه یاد دوستای خوبم بخیر.

خدایا برای همه داده هایت شکرت.



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٢ | ٩:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

فردا تولد امام زمان هست همون سوشیانتی که خیلی وقته منتظرشم

انرژی فوق العاده ای دارم. این روز رو حتی از روز تولد خودم بیشتر دوست دارم.

یه مدته هم زدیم تو کار بیزینس .کار جدید باعث شده فعالیت بیشتری داشته باشم .دلم برای دوستای قدیمی هم خیلی تنگ شده بخصوص دوستایی که گاهی اوقات میومدن اینجا سر میزدن .  رفتن هر هفته به کوه به صورت روتین باعث میشه در طول هفته پر انرژی باشم .پیشنهاد میکنم شما هم روزهای جمعه تا دیر وقت یا لنگ ظهر نخوابید بزنید بیرون برید کوه برید پیاده روی یا پارک فرقی نداره مهم اینه هر چقدر کسل باشید روزهای اتی هم به همین منوال پیش میره. تو این مدت که خیلی سخت وقت میکنم بیام نت اتفاقات جالبی برام افتاده منم از این اتفاقات رو به فال نیک میگیرم. همیشه یه بیت از جبران خلیل همیشه به من امید میده که شعرش اینه

گاهی گدایی و گدایی بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شوند

البته یه بیتش بود شعر خیلی زیبایی هست  این ترم هم ترکوندم فعلا معدل 17 هست ببینیم این ترم تابستون که بیشترش تئوری هستن هم میتونم بیشتر بشم.

خدایا الهی به امید تو

بابت همه نعمتهایی که به ماد دادی تو رو شکر میکنم



تاريخ : ۱۳٩٢/٤/٢ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

و چهار سال دیگر

منتظر همچنان منتظر هست

با اومدن اینا یا هر کسی دیگه هیچ چیز تغییر نمیکنه. خر همون خره فقط پالونش عوض شده. خدایا به دادمون برس.خیلی وقته نیومدم اینجا .امتحانات هم تموم شده وکار جدید باعث شده که کمتر اینجا بیام.دلم برای ماه رمضون خیلی تنگ شده .خدا دوباره توفیق بده امسال بتونیم بازم اطاعت کنیم.

دوستای خوبم دوستتون دارم.



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢٥ | ۸:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟

از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟

از قلبی که مرا نخواست یا قلبی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،

دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود.

عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای دوست داشتن را درک کنی…

امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی…

از من بریدی و از این آشیان پریدی…

ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…

ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم...

ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم...

امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.

چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…

چون این بار، "من" اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را…

باور کن…

که دیگر باور نخواهم کرد عشق را…

دیگر باور نمی کنم محبت را…

و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد…



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٧ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

روز پدر مخصوصا پدر خودم مبارک.هر سال که بزرگتر  میشم میبینم پدرم روز به روز پیر تر میشه.از خدا میخوام همیشه سالم وسلامت باشه وسایش همیشه رو سرم باشه.یادم میاد وقتی 4 یا 5 سالم بود با خانوادم رفتم سینما فیلم بهترین بابای دنیا.اینقدر ذوق کرده بودم وقتی بعدش رفتیم خونه پدر بزرگم (روحش شاد)همش داشتم از فیلم براش تعریف میکردم.یادش بخیر چه روزهای خوبی بود

زندگی زیباست اما برای بدست اوردنش باید جنگید.واین جنگیدن باعث میشه به زندگی امید داشته باشیم



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()
پروفسور «باهر»، جامعه شناس و بنیان گذار رفتارشناسی در ایران است. او متخصص برگزاری سمینارها و نشست های عجیب و غریب در حوزه های مختلف و به ویژه روابط زناشویی است.به گزارش تهران۹۸ به نقل از پایگاه بسیج هنرمندان، آخرین نمونه از این دست همایش های پروفسور باهر همایش طلاق درمانی است که در حال برگزاری است. بهانه گفت وگوی ما با پروفسور باهر اما رویت یک تیتر در فهرست مقاله های او بود: «هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!» این تیتر به لحاظ روزنامه نگاری جذابیت بالایی داشت. 
 


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢۱ | ٩:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.  کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.


تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٦ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

  • وبلاگ شخصی
  • خوانندگان و بازیگران
  • کارت شارژ همراه اول