امروز مثل دیروز

بعد از اینکه ساعت6صبح بیدار شدم انرژی خوبی داشتم. ولی نمیدونم چرا موج منفی ها زود به طرفم میان.از یه طرف ندونم کاریهای دوستم تو کار که باعث میشه چند نفر دیگه هم زیر سوال برن. از یه طرف سو تفاهم بین بعضی از ادمها از یه طرف مشکلات خانوادگی دیگران . ادمهایی که مشکلاتشونو میبینی کاری از دستت ساخته نیست کاری هم ساخته باشه جواب دادنش 50    50   میشه.همیشه از دیدن گل دست ادمها خوشحال میشدم .اما امروز از دیدن گل دست یه نفر نمیدونم چرا حالم بد شد نمیدونم چرا حسودی کردم. البته یه لحظه بود زود فراموش کردم ولی از خودم همون یه لحظه بدم اومد.به چند تا از دوستان دانشگاه قبلی ومحل کار زنگ زدم بریم بیرون تا شاید  یکم روحیم عوض شه .بهانه کردم با هم بریم تاتر شهر . برنامه جالبی بود .از بین 10 نفری که بهشون پیشنهاد دادم . یه نفر همراه من شد. بند خدا از گلو درد داشت اذیت میشد . بعد از اتمام تاتر( خدای کشتار) سمت خونه داشتم میومدم . اتفاقات بدی تو خیابون دیدم. پسرک برای فروش فال جلوی یه ورزشکار بدنسازی رو گرفت اونم پرتش کرد اون طرف تا اومدم برم اون طرف خیابون دیدم ورزشکاری که ادعا قولدوری میکرد سوار ماشین شدو رفت.بعد از اومدن به خونه حوصله هیچیو نداشتم. بنده خدا مادرم زیاد خوب باهاش صحبت نکردم. حالم زیاد خوب نبود امروز . اما از دلش دراوردم. نمیدونم کجای کارم گیره که چند روزی زیاد نرمال نیستم.

خدایا هوامو داشته باش خیلی دوستت دارم

/ 1 نظر / 9 بازدید
سوگند

خوب همه ادمها گاهی همینن سخت نگیر تو که تو خیابون هر کی رو دیدی دلت سوخت اینطوری پیش بری زود پیر میشی نگاه کن دخترای هرزه همیشه تو خیابون میخندن یکم از اونا یاد بگیر چطور اونا حق زندگی دارن تو نمیتونی واقعن که [سوال]