روز دهم عاشورا

بعد از مدتی که مشکلی برام پیش اومده بود دوباره برگشتم . نظراتی رو که خوندم خیلی برام جالب بود.البته بعضی از نظرات هم جوابی بهش داده نشد.بعضی وقتها نباید زود قضاوت کرد.همه ادمها مثل هم نیستند.

امروز روز عاشورا یه روز خیلی خاصی بود. بعد از ظهر یه حالو هوای دیگه داشت . وقتی خیمه ها رو تو مراسم اتش زدند بعد از یه ساعت همه جا سوت وکور شد. دیگه نه صدای طبلی بود نه صدای گریه نه عزاداری . دلم گرفت و بیشتر به مظلومیت امام حسین پی بردم . ادمهایی که  با چهره ها و تیپهای مختلفی که دیده میشدن تو این روز عزیز معلوم نبود بخاطر عزاداری بود یا شبکه فشن تی وی بود که فکر نکنم تو هر کشوری بشه این جوری تیپ ها و سلیقه ها مختلف ببینی.بعضی ا زمردم هم که یا فقط به فکر فیلم برداری یا خوردن بودند بعضی ها هم گوشه کنار قهقه میزدند و دنبال جاهایی بودند که غذای نذری میدادند.نمیدونم چرا اینجوری شده ولی بعضی وقتها یاد قدیما که میوفتم مراسمها لذت بخش تر و قشنگ تر بودند.همیشه طوری وانمود میکنیم که اون ادم ما نیستیم.یکی دوساعت دیگه هم شام غریبانه. خدایا امروز خیلی دعا کردم بیشتر برای ادمهایی که دوستشون دارم ادمهایی که نمیبینمشون ادمهایی که از دنیا رفتند.ولی درسهای از این روز یاد گرفتم که باید همیشه یادم بمونه.از فردا خودمو باید اماده کنم برای رفتن به محل کار و طوری زندگی کنم که فقط خدا ازم راضی باشه.خدایا کمکم کن...

/ 2 نظر / 3 بازدید
ميثم

انشالله عزاداري هات قبول باشه[گل]

سوگند @ خوب شما خوشت نیومد از خونتون میتونستی بیورن نیای بمونی خونه عزادرای کنیتازه کمتر گناه میکردی ما رفتیم تا ببینیم مد چیه لباس سال چیه .امام حسین بهانه بود یعنی اینم گفتن داشت داشتی میگفتی فقط خاجه حافظ نمیدونه