تحقیق یه دختر ایرانی با حجاب

زمانی که سوار اتوبوس شدم توجه ها بیشتر شد . در لحظه ی اول تمام افراد به من با تعجب نگاه کردند . در نگاه برخی ها نفرت و انزجار کاملا واضح بود . واکنشی جالبی که وجود داشت این بود که خانم های چادری و باحجاب ، زمان که مرا دیدند چادر خود را جلو تر می کشیدند و قسمت بیشتری از صورت خود را پوشاندند. کنار خانمی نشستم که با ناراحتی از من فاصله گرفت . دختر و پسری کناردر وسط ایستاده بودند . هنگامی که من را دیدند پسر با لحنی جدی و با ناراحتی به دختر که ظاهری تقریبا ساده داشت گفت : " نگاه
کن ، بی این می گویند خانم . چی می شد اگر تو هم یک کم اینجوری بودی !) . بسیار جالب بود که هنوزم برخی از مردم و مرد ها بخصوص ، این نوع پوشش را نشانه ی خانم بودند و شخصیت بالا می دانند .

تاتر شهر


زمانی که به تاتر شهر رسیدم با همان نگاه های خیره مواجه شدم . در خیابان چند بار مردم محکم بهم تنه زدند و با واژه هایی از قبیل : طالبان ، کثافت ها ، آدم کش ها و ... مواجه شدم . در تاتر شهر با دوستانم قرار داشتم و قرار بود که یکی از پسر ها همراه من باشد تا عکس عمل مردم را زمانی که با یک نفر با این پوشش همراه با یک پسر ظاهر می شوند بررسی کنم . من تقریبا قبل از این که با این ظاهر در بیرون بیایم انتظار بیشتر این برخورد ها را داشتم . اما اتفاق بسیار جالبی که افتاد و من انتظارش را نداشتم برخورد با من به عنوان یک روسپی بود ! زمانی که منتظر رسیدن دوستانم بودم و رفتار ها را بررسی می کردم متوجه نگاه های خیره بعضی از مردان شدم . بعضی از آنها با پوزخند هایی می زدند و با شکلک هایی می خواستند چیزی را به من بفهمانند.



وقتی می خواستم به طرف دیگری بروم یکی از آنها دنبال من آمد و شروع به حرف ها و پچ پچ هایی کرد . من واقعا ترسیده بودم اما در همان لحظه یکی از دوستانم که قرار بود کنار من باشد و بقیه از دور رفتار ها را زیر نظر بگیرند رسیدند و آن فرد با این که مرا با او دید اما باز هم دست بر نداشت و همچنین پیش می آمد. رفتار های مردم عادی در تاتر شهر، می توانم بگویم با احترام تر بود . می توان گفت که فقط نگاه های خیره ی نه چندان طولانی وجود داشت . شاید برای این که تاتر مکانی است که هر کسی نمی رود و معمولا از طرز فکر و ذهن آزادتری نسبت به انسان برخوردارند . در خیابان افراد های مختلف با طرز فکر مختلف وجود دارند اما در آنجا احساس کردم حد اقل طرز فکر ها شبیه به هم است .

کافه تمدن

درکافه اول دوستانم وارد شدند و نشستند چند دقیقه بعد من به تنهایی وارد شدم . واکنش متصدی کافه بسیار جالب بود . کاملا وحشت کرده بود و از جایش بلند شد . زمانی که به تنهایی پشت میز نشستم تمام افراد داشتند به من نگاه می کردند . حتی برخی افراد که من در دیدشان نبودم ، خم شده بودند تا من را ببینند . چند دختر با دیدند من بلند بلند شروع به خندیدن کردند . زمانی که کسی وارد کافه می شود ، رسم است که برایش جا سیگاری بیاورند . پیش خدمت با شک و تردید جلو آمد و جا سیگاری را تنها نشانم داد و اجازه خواست که بگذارد یا نه . این نشان می دهد که به نظر آنها یک زن با آن ظاهر سیگار نمی کشد جا سیگاری بی احترامی تلقی می شود . شک اول زمانی بود که من با آن پوشش وارد شدم و شک دوم زمانی بود که دوستم وارد شد و سر میز من نشست . این که یک دختر با آن ظاهر با یک پسر قرار داشته باشد بسیار عجیب می نمود و با هم همه با تعجب به من نگاه کردند . پس از مدتی میز کناری که در مورد سیاست های خاتمی مشغول به بحث بودند ، صحبتاشان به حجاب کشیده شده بود.
اما موضوعی که در کافه جالب توجه بود این بود که هر کس در آنجا همراه با کسی و مشغول صحبتی با یا کاری بود . ممکن بود در نگاه اول برایشان یک شک محسوب شده باشد اما آنها به خیره نگاه کردن پی دی پی ادامه نمی دادند . برخوردشان بیشتر همراه با تمسخر یا تاسف بود . زمانی که خواستیم خارج شویم دوستم رفت و من کیفم را گذاشتم و به دست شویی رفتم . در همین حین دوستان دیگرم گفتند که همه ترسیده بودند و فکر می کردند که در کیف تو بمب است و می خواستند کافه را خالی کنند که تو برگشتی.
این نشان می دهد که در یک کشور اسلامی که حجاب باید پسندیده باشد ، الگوی درست حجاب را همه به عنوان یک تروریست یا عضوی از گروه طالبان می دانند !!


تجربه‌ی جالبی بود که بسیار دوست دارم آن را در یک کشور غیر مسلمان و بی حجاب امتحان کنم
 
 
این ایمیلی بود که برام ارسال شده بود گفتم خالی از لطف نیست دوستان هم بدونند
/ 0 نظر / 4 بازدید